سال ۱۳۵۵ ، نقطه اوج مقابله و مواجهه ی سیستم دیکتاتوری محمد رضا شاه پهلوی و سازمان اطلاعات کشور ( ساواک ) با سازمان ها و گروه های مبارز چریکی و انقلابیون بود . به گونه ای که در همین سال بالاترین سطح پروتکل های امنیتی برای نیرو های عملیاتی ساواک و اداره سیاسی شهربانی صادر شد مبنی بر اینکه :
« چنانچه به هرکس در هر نقطه ای از کشور مشکوک شدید که جزو گروه های خرابکاری است ، لازم به هیچگونه اقدامی برای دستگیری نیست و بدون درنگ شلیک کنید . زنده گیری خرابکاران در اولویت نیست . حفظ جان نیرو های امنیتی در اولویت ماست »
بر همین اساس بود که در همان سال ۱۳۵۵ ، تعداد زیادی از شهروندان معمولی و کاملاً بیگناه در تهران ، مشهد ، شیراز ، قم ، رشت و سایر شهر هایی که گروه های چریکی و مبارز در آن حضور داشتند ، کشته شدند صرفاً به این دلیل که نیرو های امنیتی شاه به آنها مشکوک شده بودند !
سازمان منافقین ( مجاهدین خلق / گروه های چریکی مارکسیستی ) که سابقه ی سالها مقابله ی خشن مسلحانه داشتند و از کادر بندی خوبی نیز برخوردار بودند با اطلاع از همین موضوع ، بیشترین توان خود را در شاخه کارگری این سازمان برای نفوذ در صنوف مختلف و یارگیری و جذب نیرو در این بخش بکار بردند تا به چهار هدف اصلی و کلان دست پیدا کنند :
۱: جذب گسترده نیرو از طبقه کارگران و پرولتاریا و آماده سازی فضای تولیدی و کارخانجات کشور برای شروع اعتراض ها و اعتصابات سراسری و لیدر سازی از بین آنان !
۲: نفوذ در میان کارگران و اعتصاب کنندگان و پیشبرد فضای کارگری به سوی اعتصاب ها و درگیری های خشونت بار با پلیس و کارفرما ها . بمب گذاری و انفجار در شرکت های صنعتی متعدد در همین راستا شکل گرفت !
۳: متقابلاً وادار کردن سازمان امنیت و اطلاعات کشور ( ساواک ) و نیرو های عملیاتی اداره سیاسی شهربانی به درگیری های کاملاً فیزیکال و مسلحانه با اعتصاب کنندگان و کشته سازی گسترده !
۴: و در نهایت سوار شدن بر موج تبلیغاتی و رسانه ای این تقابل ها و کشته شدن ها و افزودن بر شدت التهابات و اعصابات کارگری !
شعار محوری آن سال سازمان مجاهدین خلق برای دستیابی به این منظور ، ( نان مسکن آزادی ) بود . با اینکه طی سال های ۵۴ و ۵۵ یک رفاه نسبی در میان کارگران شرکت های صنعتی ایجاد شده بود اما منافقین آنقدر در سیاهنمایی و التهاب آفرینی مهارت داشتند که حتی کارگران شرکت بزرگی مانند کمپانی جیپ نیز دست به اعتصاب و خرابکاری زدند و بالاخره آنچه نباید ، شد !
در واقع از منظر مجاهدین خلق ، کارگران و پرولتاریا نه تنها کمترین اهمیتی نداشتند بلکه صرفاً به منزله گوشت دم توپ بدانها نگاه میشد .
به عبارتی ساده تر : شعار « نان ، مسکن ، آزادی » به نام کارگران ( خلق ) اما به کام مجاهدین خلق تمام شد . منافقین در شعار سازی ، سیاهنمایی و کشته گیری صنفی مهارت بسیار بالایی دارند . حواسمان باشد که اعتراضات صنفی و قانونی ما ملعبه ی دست این نابکاران نشود .
نویسنده : مهندس امید قربانی
دانش آموخته جامعه شناسی سیاسی / کارشناس دامپروری و تحلیلگر اقتصاد کشاورزی / مدیر عامل گروه مهندسی توسعه دامپروری اندیشه مهر