انتخابات و نقش آن در عبور از دیکتاتوری
به قلم: کسری قربانی
خودکامگی احزاب نوع جدیدی از دیکتاتوری در ایران است که باید بساط آن برچیده شود

این یک موضوع اجتناب ناپذیر و قابل درک است که باید از تهدید حکومت های دیکتاتوری و توتالیتر در هر شکل و عنوانی بترسیم. اما به هر حال تجربه هزاران ساله بشر نشان داده است که دیکتاتورها رفتنی بوده و این مردم و ملت ها هستند که میمانند. این فرایند خلاصه ترین سرنوشت یک حکومت دیکتاتور و خودکامه است که در تاریخ ثبت شده برای عبرت جهانیان.
اینکه فردای پس از سقوط دیکتاتورها چگونه و با کدام مکانیسم سیاسیو اجتماعی بتوانیم جامعه را به سوی سعادت و کمال هدایت کنیم تا شاهد تولد دوباره خودکامگی در قالب های جدید نباشیم دارای اهمیت بسیار زیادیست و حتی از خود انقلاب و سقوط دیکتاتور هم مهمتر است.

بیایید بیشتر آگاه شویم و دقیق تر به مسئله نگاه کنیم. اصلا ما به چه حکومت و ساختار حکمرانی میتوانیم عنوان دیکتاتور را بدهیم؟ آیا این موضوع دارای ملاک ها و شاخص های مدون و استانداردی ست یا به هرکس و هر حکومتی میتوانیم عنوان خودکامه را اطلاق کنیم؟
همه یا بسیاری از مردم شعار ( مرگ بر دیکتاتور ) سر میدهند اما حقیقتا چند نفر از همین مردم هستند که معنای واقعی دیکتاتور را میدانند؟ چه تعداد از مردم شهر ها و روستاهای ما اطلاع دارند که یک حکومت دیکتاتوری و خودکامه چه ویژگی هایی دارد؟ واقعا چند نفر از افراد جامعه را میشناسید که توانایی تحلیل درست این موضوع را دارند و به طور دقیق و کامل میدانند که حکومت های خودکامه از چه راه هایی برای ادامه ی حیات سیاسی خود و استعمار و استثمار مردم استفاده میکنند؟

هیچ وقت و هیچگاه جاهلانه و از روی ناآگاهی شعار های رهبران اغتشاشات و لیدرهای اعتراضات را تکرار نکنید چون قطعاً به گمراهی خواهید رفت و به سیاهی و تباهی کشیده خواهید شد. هر سیستم حکمرانی اگر ۳ رفتار و منش زیر را انجام دهد و در مناسبات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی داخلی یا خارجی خود بکار گیرد میتوانیم به آن حکومت بگوییم که دارای ویژگی دیکتاتوری و خودکامگی است. در واقع معنا و مفهوم اجتماعی و سیاسی دیکتاتور و خودکامگی چیزی فرا تر از معنای لُغَوی و ظاهری آن است.
استعمار ، استحمار ، استبداد

۱: استعمار
اولین گام و اقدام موثر یک سیستم حکمرانی برای نیل به فرایند دیکتاتوری و خودکامگی استعمار مردم خویش است. و استعمار که ریشه در ( عمران ) دارد به معنای بهره برداری از جان و مال و افکار مردم برای رسیدن به خواسته های فردی و شخصی حکمران است.
توضیح ساده معنای استعمار: بیرون کِشیدن شیره ی جان مردم توسط فرد یا افرادی در فرادست حکمرانی صرفاً جهت مطامع و منافع فردی و گروهی خود از تمام راه های غیر قانونی و غیر انسانی. همه دیکتاتور ها این کار را انجام میدهند آنهم در اولین فرصتی که بدست می آورند. دزدی، فساد، اختلاس، اعدام و تمرد از قانون فاحش ترین و ابتدایی ترین علائم این مرحله است.
اما خب این نکته را نیز باید بدانیم که تمرکز یک دیکتاتور صرفاً روی ثروت جامعه نیست و یا حداقل در الویت نیست. دیکتاتور هرگز دوست ندارد که برود و آنچه را که اندوخته است رها کند . برای همین است که یک دیکتاتور قبل از هرگونه استعمار روی ذهن و فکر جامعه تمرکز میکند. دیکتاتور ها ابتدا از روش ها و منش های خاصی استفاده میکنند تا مردم کشور به خودش، افکارش و آرمان های استعمار گرایانه اش ایمان بیاورند و با جان و دل هرآنچه را که مد نظر حکمران است بپذیرند و انتقاد و اعتراض نداشته باشند.
این موضوع و این مرحله از استعمار رابطه تنگاتنگی با ویژگی دوم دیکتاتور ها دارد که متاسفانه اغلب پنهان است و کمتر کسی ست که به طور دقیق و شفاف متوجه آن باشد.

۲: استحمار
تعبیر ساده ، آسان و قابل لمس استحمار را میتوان در ( گول زدن و خر کردن مردم ) معنی کرد. یعنی حکومت و حکمران به صورت خیلی واضح و آشکار از مردم خویش و منابع طبیعی کشور خود دزدی میکند و فساد سر تا پای سیستم را گرفته است اما در همان حال با استفاده از ابزار های متنوع رسانه ای و خبری همه این مناسبات فسادزا را از چشم و ذهن مردم خود پنهان نگه میدارد.
شاید بتوان گفت که اولین مرحله ی دفاعی دیکتاتور ها همین است. دیکتاتور هیچ وقت اصلاح نمیشود و تا آخرین لحظه روی اصول خودکامگی اصرار و پافشاری میورزد. موضوع بسیار مهم دیگری که در رابطه با استحمار باید مورد توجه و دقت قرار دهیم این است که گول زدن و خر کردن مردم فقط در رسانه های رسمی منحصر نمیشود.
دیکتاتور ها از اینکه با تعبیر و عنوان ( دیکتاتور ) مورد مخاطب قرار بگیرند شدیداً متنفر هستند لذا هرکاری میکنند و به هر وسیله و ابزاری متوسل میشوند تا نگرش مردم را تغییر دهند. برای همین است که علاوه بر فعالیت های گسترده رسانه ای و تبلیغاتی، یک سری اقدامات و فعالیت های نمایشی هم انجام میدهند. صد البته بزرگنمایی این نمایشها نیز بخش جدایی ناپذیر از کارهای روزانه ی رسانه های رسمی اوست.
یک نمونه ی قابل لمس از این فعالیت های نمایشی: دیکتاتور ها یک مجلس یا پارلمان فرمالیته و عروسکی ایجاد میکنند. در واقع بهترین کار برای نشان دادن این موضوع است که بگویند و ادعا کنند که نمایندگان شما مردم در تمام مناسبات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی کشور دخیل هستند. دیکتاتور ها با این روش در واقع میخواهند به مردم بگویند که ما ( صاحبان کشور ) صدای شما را به خوبی میشنویم و در برنامه ریزی های ریز و درشت ، وضعیت شما مردم را حتما لحاظ میکنیم.
حالا در این مرحله و برای قطعی کردن این نمایش های پوپولیستی و عوام فریبانه در ذهن و فکر جامعه یک وسیله دیگر نیز باید مورد استفاده قرار بگیرد. اینجاست که سر و کله احزاب سیاسی پیدا میشود. حزب سیاسی در جوامع توتالیتر و دیکتاتوری در واقع چیزی جز یک سازمان و نهاد به ظاهر مردمی برای مشروعیت بخشی به حکمرانان خودکامه نیست تا بدین وسیله تسلط مشروع خود را بر مردم قطعی کنند.
بارز ترین شکل حضور احزاب سیاسی برای مشروعیت بخشیدن به توتالیتر ها را در فرایند انتخابات میتوانیم ببینیم. پارلمانِ دیکتاتور ها معمولا چند حزبی هستند چون پارلمان های تک حزبی به طور علنی گویای این داستان هستند که ما دیکتاتور هستیم. محمد رضا شاه پهلوی با تمام تلاشی که برای ایجاد حزب رستاخیز کرد اما هرگز نتوانست چهره خودکامگی خود را از جوامع بین المللی پاک کند. همچنین حزب بعث برای صدام حسین نتوانست چهره ای دموکراتیک بسازد.

احزاب سیاسی چگونه به نفع توتالیترها تمام میشوند؟
دیکتاتور باید به جامعه خود القا کند که اگر کمبودها و مشکلاتی در جامعه وجود دارد و زندگی برای طیف وسیعی از مردم سخت و دشوار شده است، مقصرِ آن حکمران نیست. اما به هر حال حکمران در تلاش است تا تمام این معضلات را اصلاح کند و مردم هم باید از شخص حاکم در هر جایی که هستند قدردان باشند. همین دلیلِ بسیار بدیهی و ابتدایی کافی ست تا در ساختار حکمرانی کشور و گروه های اجتماعی و احزاب سیاسی همان دوگانه قدیمی و همیشگی ( پلیس خوب و پلیس بد ) ایجاد گردد. احزاب سیاسی بهترین وسیله برای ایجاد و تولید چنین پدیده ای در اتمسفر اجتماعی کشور هاست.

اساساً پارلمان و مجلس در سیستم های خودکامه اینگونه ست که نماینده های به ظاهر مردمی در این پارلمان ها به دو حزب تقسیم میشوند. و مردم این تقسیم بندی را کاملاً عیان و آشکار میبینند. گروه نمایندگان خوب و گروه نمایندگان بد. مردم غالبأ تحت تاثیر این تقسیم بندی قرار میگیرند و ناخواسته در زمین سیاسی دیکتاتور ها بازی میکنند . غافل از اینکه تمام این جناح بازی ها و حزب سازی ها چیزی جز سیاهبازی حکومت نیست چراکه پول و هزینه ی این گروه بندی های سیاسی از جیب حاکم و حکمران خرج میشود .
ولی در هر جامعه حتی ابتدایی ترین ترین و عقب مانده ترین جوامع نیز تعدادی روشنفکر و افراد آگاه و نخبه وجود دارد که خامِ اینگونه بازی های سیاه و نمایشی نمیشوند. این نخبگان و آگاهان با شناخت دقیق از مکانیسم های سیاسی به مبارزه و مقابله با استحمار برمیخیزند. تا جایی که دیگر حنای حکومت رنگ خود را از دست میدهد و مردم هم نسبت به چنین سیاست های استحماری آگاهی پیدا میکنند. نقطه عطف این آگاهی عمومی آنجاست که مردم از حکومت و حکمران طلبکار میشوند و وی را ملزم به پاسخگویی میکنند.
حالا حکمرانی که خود و سیستم فاسد خود را مقدس میداند و نمیخواهد اصلاح شود دست به چه اقداماتی میزند؟ خوب جواب مشخص و مبرهن است. در این زمان سیستم خیلی راحت و آسان و صد البته ناگزیر و ناچار وارد فاز استبداد میشود. سیستم دیکتاتوری حالا آنقدر به خود و توانایی های سیاسی و اجتماعی خویش مغرور میشود که فکر میکند قوی تر از آن است که مورد بازخواست و مطالبه گری مردم قرار بگیرد. سیستم خودکامه در این توهم است که هیچ کس نمیتواند به گرد پایش هم برسد!
این نقطه در واقع همان نقطه کانونی و بسیار خطرناک جامعه است چراکه دیکتاتور و سیستمِ او ( به تعبیر قرآن آل فرعون ) چاره ای ندارد جز اینکه به سمت خشونت و بکارگیری اسلحه و کشتار برود . این موضوع بارز ترین نشانه دیکتاتور هاست . در سالهای اخیر همه ی ما با این آخرین فعالیت خودکامگی دیکتاتور ها در چند کشور منطقه خاورمیانه کاملاً آشنایی پیدا کرده ایم و آن را دیده ایم. البته این نکته را نیز میدانیم که وقتی حکومت توتالیتر و خودکامه وارد این فاز میشود در واقع مهر تایید به سرنگونی و فروپاشی خود زده است.
دیکتاتور ها چگونه سقوط میکنند ؟
سقوط و زوال سیستم های دیکتاتوری و خودکامه از طریق یکی از ۲ روش زیر است. یا دچار انقلاب مردمی و شورش سراسری میشوند و یا مستقیماً از سوی مجامع بین المللی و سایر قدرتهای جهانی مورد تهاجم و فروپاشی قرار میگیرند.
کشوری که دارای منابع غنی طبیعی است و نیز در آستانه انقلاب مردمی و فروپاشی قرار دارد یک لقمه بسیار چرب و نرم برای تمام قدرت های بین المللی و جهان خوار است تا به بهانه آزاد کردن کشور و کمک به مردم ، حمله نظامی خود را آغاز کنند و تجربه سالهای گذشته در شمال آفریقا و خاورمیانه نشان داده است که عموماً این تهاجم و حمله به صورت ائتلاف بین المللی چند کشور انجام میشود.
به عبارتی ساده : تا الان یک فرد و سیستم خودکامه در حال تاراج منابع غنی آن کشور بود اما از حالا به بعد منابع کشور تحت تاراج و غارت شدید چند کشور خارجی قرار میگیرد. کشوری با چنین مشخصات و ویژگی هایی اگر ضعیف و عقب افتاده نیز باشد ، در آستانه فروپاشی خود استعداد بسیار بالایی برای تجزیه شدن و جنگ داخلی دائمی نیز دارد .
نمونه بارز و آشکار برای اینگونه سقوط کردن که جنگ داخلی ویرانگری در پی دارد را میتوانیم در مورد کشور لیبی و معمر قذافی ببینیم. یعنی در واقع در این کشور و این مرحله هر کس و هر گروهی که تفنگ و فشنگ و نفرات بیشتری داشته باشد قوی تر است و داعیه ی حکمرانی بعدی را دارد. ملموس ترین نمونه آن را میتوانیم در مورد لیبی ببینیم .
شاید بهترین راه برای خلاص شدن از شر دیکتاتور که به نفع مردم همان جامعه نیز باشد چیزی جز انقلاب مردمی نیست . همان مسئله ای که درباره کشور و مردم یمن شاهد بودیم .

دیکتاتوری احزاب اختراع ایرانی
تا اینجا به صورت مفصل درباره دیکتاتوری اشخاص و حکمرانی های توتالیتر گفتم اما اکنون باید نوع جدیدی از خودکامگی را تشریح کنم که بسیار بدیع بوده و توسط ایرانیان در طول سی سال اخیر اختراع شده است .
تقریباً میتوان گفت که از اواخر دهه شصت و یا اوایل دهه هفتاد در فضای بالادست سیاسی ایران دیدگاه و تفکری شکل گرفت که در آن دیدگاه عده ای از صاحبان قدرت که بعضاً جایگاه های کلیدی و حساسی را در اختیار داشتند به این باور و هماهنگی رسیدند که باید به هر نحو ممکن از ساختار نظام و انقلاب عبور کنند و تشکیلات مخصوص به خود را در تمام زوایای جامعه ایجاد نمایند. این مسئله شروع داستانی کاملاً دراماتیک و غمبار بود که تا همین امروز نیز ادامه دارد و کشور ما را از جنبه های بسیار زیادی دچار عقب ماندگی و خسارت کرده است.
امروزه آن دیدگاه و تفکر التقاطی را میتوانیم در شکل گیری احزاب و جناح هایی ببینیم که در کنار برخی از دولتمردان سابق ، تمام تلاش خود را برای اینکه کشور به بنبست برسد انجام دادند .
اسفند ماه آتی در پیش است و انتخابات مجلس شورای اسلامی که در آن برگزار میشود یک آزمون سیاسی و اجتماعی عمومی برای جامعه هشتاد میلیون نفری ایران است تا با اتکا به اتحاد و بصیرت خود تمام این خودکامگی های حزبی و جناحی و سیاهبازی باند های مافیایی قدرت را کنار بزنند و آنچه را که از صمیم قلب خواهان آن هستند به نمایش بگذارند.
مخاطب گرامی ضمن تشکر از اینکه مقاله فوق را مطالعه فرمودید، چنانچه درباره این محتوا یا درباره انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی و شرکت کردن یا شرکت نکردن در این انتخابات نظر و دیدگاهی دارید برای ما بنویسید. نویسنده این محتوا موظف است به تمامی نظرات و انتقادات شما پاسخ مناسب بدهد.
نویسنده : کسری قربانی



