معیشت ، حجاب و قیاس مع الفارق

به قلم: مجید تولایی

مخاطب گرامی ، مقاله زیر پاسخ و نقدی ست به یکی دیگر از نویسندگان عزیز ما به نام آقای حسین اقبال که چند روز پیش مقاله ای نوشته بودند تحت عنوان « معیشتی که وجود ندارد و حجابی که آرزو های جوانان ما را برباد داد »

معیشت ، حجاب و قیاس مع الفارق

قبل از پرداختن به این که چرا بعضی از پژوهشگران و نویسندگان عزیز ما که در حوزه معیشت مردم قلم میزنند و قیاس مع الفارق در نقد های خود میکنند ، باید فرق بین حقیقت و واقیت را بدانیم .

واقعیت رخدادهایی ست که در جامعه در حال رخدادن است که ما میبینیم و میشنویم مثل فقر ، فحشا ، دزدی ، اعتیاد و… که بر افراد جامعه عارض میشود .

و اما کلمه حقیقت از ریشه حق ، پروردگار عالمیان ، گرفته شده است و به معنای اندیشه و اراده خداوند در رخداد های جامعه و جهان هستی ست .

خداوند جهان هستی را بر نظمی بسیار دقیق و پیچیده آفریده که میلیار ها سال این نظم استوار بوده و بدور از درک و فهم بشر در حال چرخش است .

بشر را با اندیشه و عقل و خرد و تمایلات و اختیار ، بر این کره خاکی خلق کرده است که روشی برای زنده ماندن و گذراندن روزگار انتخاب کند .

و در پی آن احکامی در کتب مقدس برای راهنمایی این بشر خاکی به وسیله فرستادگان امر نموده تا راه را از چاه تشخیص دهد .

تمایلات بشر که همان نفس اوست گاهی بر عقل وخرد پیشی گرفته بر احکام خداوند نیز نقد می‌کند که ریشه تمام مشکلات بشر نشات گرفته از تمایلات اوست . و به قول فلاسفه تمایلات هر کس عقل خودِ اوست نه عقل مِن حیث المجموع .

که این تمایلات حتی در وجود پژوهشگر و اندیشمند و خردمند و فلاسفه و عرفا هم هست که گاهی بر عقل و خرد چیره میشود .

تمایل بشر ، ساختن مغالطات و سفسطه و قیاس های مع‌ الفارق و نعل وارونه زدن و… به کمک واقعیات است برای انحراف ذهن از حقیقت .

مغلطه و سفسطه چیست ؟

مغلطه یا سفسطه ، جزئی از بحث است که به طور قابل اثباتی در منطق و فرم آن ، ایراد وجود دارد بنابر این بحث را نا معتبر میسازد . در واقع مغلطه به استدلال و دلیل و قیاس باطل برای دگرگون نشان دادن حقایق گفته می‌شود

 

به زبان ساده تر مغلطه گر با استفاده از استدلالی از برهانی دیگر به عنوان واسطه برای انحراف ذهن شنوده از حقیقت منحرف میسازد .

که به ده مرحله اصلی تقسیم می‌شود.

۱-مغلطه شخص ستیزی

۲-مغلطه خودت هم همین هستی

۳- مغلطه پهلوان پنبه

۴- مغلطه توسل به زور

۵- مغلطه توسل به اکثریت

۶- مغلطه توسل به مرجعیت

۷- مغلطه دوره ای یا گردشی یا همان دور باطل

۹- مغلطه معمای غلط

۱۰- مغلطه تعاقب

که هر کدام از این مغالطات به تقسیم بندی های دیگر تبدیل می‌شود که برای آشنایی بیشتر به کتب مربوطه مراجعه شود .

قیاس مع الفارق چیست ؟

قیاس مع الفارق یا مغلطه تمثیل ناروا وقتی روی می‌دهد که شخصی در هنگام استدلال از شباهت های آشکار و شخصیت دو چیز به یکدیگر ، شباهت های دیگری را نتیجه گیری کند .

یا القائ این نوع نتیجه گیری را در ذهن شنوده ایجاد کند تا ذهن فرد شنونده از مسیر حقیقت دور شود .

برای مثال کلی که در زبان ساده برای درک بیشتر مفهوم مغلطه های قیاسی که در جامعه برای انحراف ذهن مردم بیشتر استفاده می‌شود به یک معمای ریاضی که از نوع ساده ترین مفهوم مغلطه های قیاسی ست اکتفائ میکنم :

شخصی برای خرید کالایی به مغازه رفت . قیمت کالا ۶ هزار تومان بود . خریدار ۱۰ هزار تومن به فروشنده میدهد. فروشنده چون پول خرد نداشت به مغازه بغلی رفته ده هزار تومان پول خرد میگیرد. چهار هزار تومان را همراه با کالا ۶ هزارتومان به خریدار تحویل میدهد.

بعد رفتن مشتری ، مغازه دار ی که پول ده هزار تومنی را خرد کرده بود به فروشنده می‌گوید که پول تقلبی بوده است . فروشنده ی مغموم ده هزار تومن دیگر به همکار خود پرداخت می‌کند.

حالا سوال اینجاست که فروشنده چه مقدار ضرر کرده است ؟

با وجود واسطه مغازه دار بغلی ، در ذهن شنونده ایجاد شبهه ، و نتیجه گیری نادرست می‌کند که گاها با شباهت هایی در بحث ها و یا مقاله های پژوهشی بطور ناخود آگاه اینگونه القائات از طرف نویسنده یا گوینده در ذهن مخاطب ایجاد می‌شود.

حال برگردیم سر معمای مغلطه گونه . این معما که به مخاطبان بسیاری نقل شده است اکثرا در وحله اول جواب نادرست دادند .

بعضی جواب را بیست هزار ، بعضی ۱۶ هزار و بعضی ۱۴ هزار تومان گفته بودند . در حالیکه جواب همان ده هزار تومان هست .

واسطه مغازه دار بغلی که در مطرح کردن معما در ذهن مخاطب ایجاد شبهه کرده و نتیجه گیری نادرست ، در قضاوت و جواب مخاطب را دارد .

امروزه افرادی آگاهانه یا نا آگاهانه در مقاله ها و بحث ها و استدلال های خود بنا بر این دارند تا ذهن مستمع را از حقیقت دور کنند و مطالبی را با واسطه هایی که از شباهت یکطرفه در مسئله عنوان شده ، از استدلالی که واقعیت دارد ، نتیجه گیری نادرست و بدور از حقیقت کنند.

اخیرا مقاله ای منتشر شده تحت عنوان « معیشتی که وجود ندارد و حجابی که آرزو های جوانان ما را برباد داد » اینجانب معتقد هستم که مقاله مذکور قیاس مع الفارق است .

برای اثبات اینکه این مقاله قیاس مع الفارق است ، باید نگاهی اجمالی به این مقاله با در نظر گرفتن تعریف معنی مغلطه و قیاس مع الفارق بپردازیم .

آقای اقبال با در نظر گرفتن معیشت و نا امیدی در جامعه مقاله خود را اینگونه آغاز می‌کند : « چندیست بعضی از اهالی دیندار این مرز و بوم نگران پایمال شدن ارزش های دینی آنهم عدم رعایت پوشش مناسب از سوی دختران هستند »

همچنین در ادامه نوشته اند : « حال اینکه طبق هزینه کرد بودجه های عظیم دستگاهای فرهنگی می‌بایست یک بی حجاب نیز نداشته باشیم »

هر چند که اینجانب بنا بر نقد این مقاله را دارم اما در عین حال باید اعتراف کنم که جمله و پاراگراف های بسیار زیبا و منطقی در این مقاله وجود دارد که در نزد بسیاری از خوانندگان جملات قیاس گونه ایشان پوشش داده شده است که قابل تحسین است .

از جمله این پاراگراف که در ادامه آمده است : « هزینه هایی که همواره با عملکرد زیبا و دلنشین ما میتوانست پیروان ادیان و مذاهب و حتی طیف لائیک را به حفظ پوشش اسلامی رهنمون سازد »

و اما جمله ای که قیاس مع الفارق است و ذهن مستمع را به انحراف از حقیقت میکشاند و مانند زهری که در میان غذایی مطبوع جا سازی شده است که ذهن و روان ناخود آگاه فردی که آماده شده است تا بر قوانین الاهی بتازد ، در انتهای مقاله به صورت پرسش نگاشته شده .

نویسنده در پایان مقاله خویش مینویسد : « آیا بهتر نیست مجلس ما به جای وضع قانون حجاب و عفاف به وضعیت اقتصادی و معیشتی این مرز و بوم رسیدگی نماند؟ » و مقاله خود را با بررسی وضعیت پیری جمعیت و مشکل ازدواج به پایان برده اند .

سوال من از ایشان این است : آیا می‌شود کم‌ کاری در اقتصاد و نا لایقی دست اندر کاران در معیشت مردم و تعطیلی کارگاه‌ های اقتصادی که دلایلی دیگری دارد را به قانون الهی ربط داده و قانون خدا که حقیقت زندگیست را تعطیل کنیم ؟

اگر خوب دقت کنید و درست از نظر جامعه شناسی بررسی کنیم یکی از دلایلی که جوانان تن به ازدواج نمی‌دهند… بودن دختران در روابط و مسئله حجاب هست .

مثلا یک کارگر نمیتواند لباس یک سروان یا یک پلیس راهنمایی را در جامعه بپوشد . و وقتی دختری با لباس باز که جاذبه جنسی خود را به نمایش میگذارد ، ناخواسته در دل بیننده چه تقاضاهایی را ایجاد میکند ؟

مولانا در مثنوی داستانی را عنوان میکند که شغالی در خمره رنگرزی افتاده و بعد از دیدن خود به سمت شغالان دیگر رفته و خود را طاووس معرفی میکند.  

چونکه خویش را دید سرخ و بور و زرد 

خویشــتن را بر شغـــالان عرضـــه کرد 

عرضه و تقاضا ها چه در اقتصاد چه در امور اجتماعی باعث روند رونق آن می‌شود. در کنار هز زن بیحجاب مرد بی‌غیرتی وجود دارد . مرد بی غیرت بی‌حجابی را تقاضا میکند . 

هیچ کس غنچه در برگ نهفته را نچید 

از بی حجابیست اگر عمر گل کم است

  امروزه با مغلطه توسل به اکثریت ، فرد در ذهن و در اندیشه خود اکثریت کشور های غربی شرقی را با خود و ملت خود قیاس کرده و ریشه معیشت و مشکلات خود را در دین و حجاب میبیند .

و گاهی خدا را که این حکم و فرمان از اوست و به واسطه واقعیت اجتماعی ، حقیقتی که اراده و اندیشه خالق ما که صلاح ما را در امر خود می‌داند، زیر سوال میبرد .

حتی گاهی با استفاده از مغلطه ، مرجعیت شیعی ، مرکز اندیشه و تفکر خود را در دنباله رو شدن تفکر شخصیت های هنری و فوتبالیست که در اوج ثروت دم از بدبختی و معیشت مردم می‌زنند که خود یکی از عوامل ترویج فقیر تر شدن قشری صعیف در جامعه هستند الگوی همین مردم فقیر می‌شوند، که هر یک از این مردم فقیر در ذات خود اندیشه اشرافیت گرایی در روان ناخود آگاه خود دارند .

که مصداق این شعر مولانا هستند :

این گنه در وی ز جنس جرم توست 

باید این طبع را ز خوی خویش شست 

در حالیکه باید جامعه را از اندیشه اشرافیت دور ساخت .

حافظ علیه الرحمه میفرماید :

هر کس کنج غناعت را به گنج دنیا داد 

فروخت یوسف مصری را به کمترین ثمنی

در پایان از اندیشمندان و پژوهشگران کشور خود تقاضا دارم با آگاهی بیشتر نسبت به نوشته های خود تجدید نظر کنیم و عشق و معرفت و آگاهی را در اراده اندیشه خدا قرار دهیم و تسلیم امر او باشیم که حقیقت این است و دلخوش واقعیاتی که در جامه جهانی هست نباشم .

و توسل به مرجعیت خرد و اندیشه کنیم که مراجع خرد الگوی تفکر اندیشه هستند مانند بزرگانی چون اهل‌بیت و اهل عرفان همچون حافظ و نظامی و فردوسی و مولانا و سعدی وووو که همه این بزرگان دختران و بانوان این سرزمین را دعوت به حجاب کرده اند .

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم 

ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم 

زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم

طره را تاب مده تا ندهی بر بادم 

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر 

سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم 

ما نباید با انتقاد از یک مقوله درست ، که گرو گرفتن معیشت مردم از طرف مسئولین ، ،قانون درست خداوندی را تعطیل کنیم یا به واسطه مطالب قیاس گونه که از لحاظ نقد شباهت دارد و از نظر معنا تفاوت بسیاری دارد در هم آمیخته ذهن مخاطب را از ریشه معضلات معیشت مردم منحرف کنیم .

که قسمتی از این معضلات هم نقدیست بر حجاب که خود این نویسنده به عنوان واسطه در نوشته خود آورده که خود معضل بی حجابی و بی بندو باری ، هزینه های هنگفت در ساخته شدن مراکز فسق و فجور به صورت زیر زمینی و سرگرم شدن جوانان در این مراکز عامل مصرف شدن سرمایه های جوانان این سرزمین در این مکان ها به جای ازدواج و تشکیل خانواده صرف می‌شود. 

و در گوشه و کنار جامعه شنیده می‌شود که گاها دختران و پسران سرزمین شیعه امام زمانی ، چنان در اجرای برنامه های سکس و شهوت رانی ، طوری اجرا می‌کنند که در شبکه های پورن به اجرا گذاشته می‌شود. 

سوال من اینجاست آیا این مکان‌ ها دارای هزینه نیست ؟ آیا این جوانان تن به ازدواج میدهند ؟ آیا این جوانان در کلاس های فرهنگی که هزینه های هنگفتی که در ابتدای مقاله اقبال عزیز به آن اشاره شده بود حضور داشته و دارند ؟

یا اینان در کلاس های ماهواره و فضای مجازی و اینترنت های بی‌فرهنگی بیست و چهار ساعته که شبکه های هالیوودی بطور مجانی برای انحراف ذهنیت جوانان ما اجرا می‌شود نشسته اند ؟و صد ها پرسش دیگر !

 و اما جوانانی که در کار فرهنگی با هزینه های گزاف این مرز وبوم مینشینند ، هشت سال در دفاع از این مملکت جنگیدند و در ادامه جنگ ، با جرثومه فساد ( گروه تروریستی داعش ) که تا بن دندان مسلح بود و ایران عزیز را تهدید می‌کرد در بیرون از مرزها جنگیدند .

و در ادامه کار خود برای ساختن بنیه دفاعی این سرزمین شبانه روز در ساختن موشک هواپیما و پهپاد و سد و پترو شیمی و علم نانو پلاسما و در ساختن پلها و جاده ها و تونلها و…!

جوانانی بودند در نشستن کلاسهای فرهنگی با هزینه های هنگفت بودند و در تحریم‌های ناجوانمردانه مشغول ساخت این کشور هستند که چشم بصیر و وجدان بیدار می‌خواهد تا این انصاف رو داشته باشد و این عزیزان را ستایش کنیم.. 

به قول امیر خسر دهلوی :

این ز انصاف بود زور نیست 

گر تو نبینی دگری کور نیست

همانطوریکه دشمن میبیند و به نقد ولی انصاف رو رعایت می‌کند . وقتی از نتانیاهو پرسیدند که بزرگترین کابوس شما چیست؟  گفت : ایران 

باز از او پرسیده شد دو تا کشور دیگر را هم عنوان کن . گفت : ایران ایران ایران و در ادامه متذکر شد که ایران در حال تبدیل شدن به یک امپراطوری ست . 

ولی با نوشتن و گفتن مغالطات و قیاس مع الفارق در ذهنیت ایرانی خود تحقیری موج می‌زند که در بالا به آن اشاره کردم و این موفقیت ها را نمی‌بیند و احساس نا امیدی میکند. 

ناله اگر ناله من گوش اگر گوش توست 

چیزی که به جایی نرسد فریاد است .

البته من نا امید از اثر آگاهی نیستم و نمی‌شوم .

هر چند وقتی که جامعه یا فردی در حال ارتکاب جرم است تذکر و امر به معروف و کار فرهنگی پاسخ گو نیست . 

ولی در کنار برخورد با مجرم با آگاهی کامل کار فرهنگی شود می‌توان ایران و ایرانی را از این مغالطات و قیاس های مع الفارق سفسطه ها که ذهنیت جامعه را کنترل کرده و مردم جامعه را نا امید میکند ، مردم را باز به مهربانی عشق و امید ، باز گردانیم. 

این مردم که ناخود آگاه تفکر های غلط به اندیشه شان عارض شده است ، لایق بهترین ها هستند که باید اندیشمندان پژوهش گران این مرز و بوم تفکر خود را با اندیشه خردمندان و بزرگان علم آشنا کنند تا جامعه را به سمت فرهنگ ، عشق و معرفت سوق دهند .

 به امید روزهای خوب سر شار از شادی و خرد ورزی و عشق ، بدون فقر و تبعیض و فهشا و نفاق .

نویسنده : مجید تولایی ۱۴۰۲/۱۰/۲۲

همکاران ما در پایگاه اطلاع رسانی پاترا

پویش ملی نجات صنعت دامپروری

معرفی اجمالی شرکت توسعه دامپروری اندیشه مهر 

سهام: