تالاب ها ، آب های زیر زمینی و خاک ایران را قربانی خود کرده است!
به قلم : دکتر مهتا بذرافکن
خانم لیدی شیل انگلیسی که دو قرن پیش به ايران سفر کرده بود ، در جایی از سفر نامه ی خود به وضعیت آبیاری غرقابی در ایران نیز اشاره کرده است و میگوید : در کشور ايران ، مکانیسم های آبیاری با شیوه های درست و اصولی و علمی انجام نمیشود به همین دلیل بخش زیادی از آب ایران هدر می رود !
طبیعتاً با توجه به گستره و وسعت خشکی سرزمینی ، خانم لیدی شیل از این مسأله و حجم بزرگی از اتلاف آب در ایران شگفت زده میشود که به نظر میرسد شگفتی ایشان نه تنها بیراه نبود بلکه درست و دقیق بود . خانم شیل همچنین توضيح میدهد که در انگلستان از قرن ۱۹ به اینسو با وجود این که سرزمینی آبخیز است و دارای منابع آبی فراوان و مطلوبی ست اما به سیستم آبیاری توجه خاصی می شود .
شگفتی و حیرت بانو شیل انگلیسی در واقع همان نکته ی بسیار مهم و حیاتی در مدیریت منابع آب است که بریتانیایی های قرن ۱۹ به بعد اهمیت استراتژیک آن را به خوبی درک کردند اما شوربختانه تاکنون مردم ایران و حتی متولیان و مسئولان ایرانی در هیچ سطحی به درک درست و واقعی از آن نرسیده اند یا نمیخواهند به آن درک برسند .
از قضا همین منشِ منحوسِ ( خود را به کوچه علی چپ زدن و چشم بستن بر واقعیات ) باعث نابودی منابع آبی کشور به خصوص آب های زیر سطحی شده است و عجیب تر اين که طی ۱۵۰ سال اخیر هم با وجود اینکه از دهه ۶۰ زنگ خطر کم آبی نواخته شد و از دهه ۸۰ زنگ خطر فرونشست هم بدان اضافه گردید ، باز هم کسی به فکر یک دکترین مدیریتی درست برای حفظ آب های زیر زمینی نبود و نیست !
هر تابستان شاهد حجمی انبوهی از خربزه ، هندوانه و گوجه و خیار در نقاط مختلف کشور هستیم که با قیمت بسیار ارزان هم عرضه میشوند و غالباً مشتری چندانی هم ندارند و حتی قابلیت چندانی برای تبدیل شدن به خوراک دام را هم ندارند . تولید این حجم از محصولات غیر مهم که آبخوری بسیار بالایی هم دارد ، سهمی موثر و بزرگ در همان فرایند اتلاف آب های کشور دارد که انگار برای ایرانیان مهم نیست !
اصلا اگر این موضوع را هم ندید بگیریم ، در استان های کم آب و در خطر فرونشست مانند استان فارس و اصفهان ، هر ساله شاهد کشت و زراعت نوعی از محصول کشاورزی هستیم که اساساً و اصولاً زیست آن با آب و آبخوری بالا گِره خورده است . یعنی کاشت و زراعت برنج که با آب های زیر زمینی این دو استان صورت میگیرد .
یا حتی میتوانیم به دزدیده شدن حقابه های تالاب ها و خرج کردن و روان سازی آن برای بخش کشاورزی اشاره کنیم . این همه جنگ و ستیز عامدانه و آگاهانه با آب داریم اما فریاد و فغان مان هم سر به فلک کشیده است که ای وای بختگان خشک شد ، ای هوار گاو خونی خشک شد ، وامصیبتا که دریاچه پریشان و دریاچه ارومیه خشک شد !
و وقتی باران می بارد و به لطف باران تالاب ها اندکی جان میگیرند ، استایل نادرشاهی میگیرند و باد در غبغب انداخته و با غرور خبر از آبگیری تالاب ها و نفس کشیدن دریاچه ها میدهند . این پرستیژ چنان است که هرکس نداند فکر میکند مدیران ایرانی عصای معجزه گر موسی بدست دارند و این اتفاقات به دلیل مدیریت حکمرانی است .
حکمرانانی که بزرگترین و مهمترین هنرشان بستن و پلمپ کردن چاه های فرودستان است و سالهاست که از اجرایی کردن طرح هایی مثل الگوی کشت و کنتور گذاری عاجز میباشند . که البته حتی همین بستن چاه ها برای بسیاری از دشت های کشور ، حکایت نوشدارو پس از مرگ سهراب است .
کارشناسان بسیاری درباره مرگ آبخوان های کشور و مخاطرات قریب الوقوع فرونشست هشدار داده و میدهند اما از آنسو در کمال ناباوری مشاهده میکنند که هیچ اقدام مشخصی درباره این مخاطرات صورت نمیگیرد و سد سازی و انتقال آب همچنان اصلی ترین سیاست وزرات نیرو است .
وزارت نیرو از یک سو متولی تولید انرژی کشور است و اعتبارات هنگفتی صرف تامین انرژی و آب میکند اما از سوی دیگر در حالی همین وزارت فخیمه ی نیرو تکلیف محافظت از آب های زیر زمینی را دارد که با سد سازی و خشکاندن رودخانه ها در کنار عوامل دیگر موجب تضعیف و انهدام آبخوان ها شده است . به عبارتی ، نگهبان آب در ایران تبدیل به تاراجگر آب شده است !
برای این که بدانیم وزارت نیرو تا جه حد برای محافظت از آبخوانها و آب های زیر زمینی اقدام موثر انجام داده است خوب است اعداد اعتبارات اختصاص یافته به سد سازی و انتقال آب را با آبخوانها مقایسه کنیم تا بدانیم فاجعه چگونه شروع شده و متأسفانه سرزمین مان در معرض خطر فرونشست و کم آبی است.
نویسنده : دکتر مهتا بذرافکن
دکترای جامعه شناسی تغییر رفتار / پژوهشگر و فعال اجتماعی / مطالبه گر حوزه آب